خرید بک لینک

درباره سایت

دی وار :)

آخرین مطالب

امکانات وب

.

آدمي كه دستش به نوشتن مي ره بايد حافظه ي خوبي داشته باشه، منظورم اين نيست كه بايد يادش بمونه وسايلشو كجا گذاشته يا فراموش نكنه قرص هاشو سر ساعت بخوره، بايد هرچيزي كه مربوط به آدمِ خاصش هست رو يادش بمونه. حتي كوچيكترين كلمه هايي كه يه جايي يه روزي از دهنش بيرون اومده و خودشم يادش نيست! چون از هر كلمه مي شه يه اثر جديد خلق كرد. اون آدمِ خاصِ من نيستا، اما من همه چيشو يادمه، من حتي لحنِ "عزيزم" گفتناشو هم يادمه...نمي دونم چرا...يكي مي گفت لابد دوسش داري ديگه، منم گفتم شايد!

به نظرم آدماي عجيب هميشه يه چيزي دارن كه "نمي دونم" ها و "شايد" هات رو بيشتر مي كنن!

اون آدمِ عجيب چشماش آبي نيست، اما منو ياد دريا مي ندازه...نه بخاطر علاقه ي زيادش به دريا، بخاطر اين كه مي شه توشون ساعت ها غرق شد، بدون اين كه بميري...شايد يه چيزي توي عمق نگاهش داره كه لحظه ي آخر دستتو مي گيره و نجاتت مي ده! نمي دونم...من هيچي ازش نمي دونم! فقط اون دفعه كه داشتم باهاش حرف مي زدم چند كلمه از توي صحبتاش متوجه شدم، يكيش ماه بود...آره اون كلمه ماه بود! فهميدم خيلي ماه رو دوست داره، منم اونو خيلي دوس...اهم! منظورم اينه كه منم ماه رو دوست دارم! فرقش اينه كه اون وقتي ماهو مي بينه به ماه فكر مي كنه و وقتي من ماهو مي بينم به اون! من تنها يك بار اين كلمه رو ازش شنيدم و اگه بخوام بهش فكر نكنم و براي دوري ازش به آخر دنيا فرار كنم، نشدنيه...چون كافيه چشمم به آسمون بيوفته! ولي واقعا تركيبش قشنگه، اينكه كنار دريا بشيني و ماهو ببيني...اما من دوست ندارم با اون ماهو نگاه كنم، چون وقتي كنارش باشي ديگه نمي شه آسمون رو تماشا كني، چون يه چيز تماشايي تر وجود داره كه بيخيال ماه و ستاره و دريا و آسمون ميشي...چشماشو مي گم!

#آلبالوی_بینهایت

دلم برای غرق شن تو چشماش تنگه

برچسب: نویسنده: حدیث محبی تاريخ: شنبه 2 آذر 1398 ساعت: 10:11

صفحه بندی