ميدوني من نوشتن و دوست دارم انقدري كه حس ميكنم دارم حرف ميزنم خالي ميشن حس ميكنم به يكي گفتم بدون اسن كه منو قضاوتم كنه
الانم دارم مينويسم...كه گوله گوله هاي اشكام دارن ميريزن رو بالشت
من خياي تنها تر از اون چيزي ام كه بقيه ميبينن .. خسته شدم از اين همه محكم بودم
برچسب:
نویسنده: حدیث محبی